سفرنامه نادر خودرو

       در سنه ثمانی اثنین و ثلاث ما ه و الف به تهران شدیم .و اکنون صفت تهران کنم. شهری است بر اتوبان نهاده و گرداگرد آن درفش هایی است که بر آن نوشته اند : " مردم نیایید! اینجا حلوا بخش نمی کنند!" به دروغ- بدین سبب که چون ما آنجا مقام کردیم، حلوای بسیار بخش کردند وما بی نصیب نماندیم . جایتان خالی! – و اهالی آن پیوسته در این سخن اند که تهران بزرگ است . در خبر است این سخن آن هنگام پیدا گشت که دانشمند فاضلی کشف کرد ته ران بز رگ است . و به غلط کاتبان زمان در نوشتند تهران بزرگ است. و در آن برج و بارو بسیار دیدم سر از دود برکشیده وبازارهای نیکو و بناهای عالی و اندرون شهر همه آبادان وهیچ از وی خراب ندیدم.و در آن صناع و بیاع بسیار و به بریدن گوش خلایق در کار. گفتند ابن المرء در کتاب التبعیض فی المملکه و التوحید فی المهلکه آورده است:" مثل تهران به دیگر نواحی ایران در بودجه مانند شیر است به کفتار و کرکس و مور و مگس در لاشه نخجیر. چه شیر گوشت های نکو و ملوث ناشده از قلوه گاه و فیله و هر آنچه به مذاق خوش آید به اعتزاز همی خورد و باقی نصیب دیگران است به چه فضاحت و مجادلتی! "

و سالی که ما آنجا بودیم ، بارانکی تند باریدن گرفت . چنان که آب از جوی ها سرریز شد و بر خیابان جاری. وبیش از یک ساعت بر این نماند. وبه چشم دیدم که چطور در بوق و کرنا کردند که الا یا ایها العالم تهران را جملگی آب ببرد! و این همان هنگام بود که در ناحیت جنوب و شمال مردم در آب غوطه می خوردند و دم بر نمی آوردند. روز دویم شنیدم که نخبگان کنکور معلوم گشته اند جملگی از تهران  مگر دو یا سه کس. وپیران هفتاد ساله مرا حکایت کردند سبب آن گیاهی است که از آن ناحیت می خیزد - سنبله از ما بهتران نام- که هرکس از آن برگی حاصل کند او را خون رنگین شود و کارها موافق آید و در فواید این گیاه خواجه عزیز الدوله تهرانی آورده است :"رافع سوء هاضمه و دافع باد فقر است و ریشه آن در بنای مترو مفید می باشد و بیمارستان را نیکو و دبیرستان را عالی و فرهنگستان را بسیار و بهارستان را مجلس و نیاوران را کاخ می کند. و از پوست ساقه اش روغنی به عمل آید که هر کس به چشم بمالد ، شب را چون روز و روز را چون شب ببیندو گفتند اثر همین بود که والیان ، بناهای گلی روستاها و عمارات سست حصارک ها و دهک ها را محکمتر از جبال اوتاد همی بینند و برج های بتنی حصین تهران را سست تر از بیت العنکبوت و در قصد دفع خطر برآمده اند که مبادا به تهران زلزله افتد!ودر چگونگی ماهیت این شهر اقوال مختلف است . برخی گفتند پیشانی مملکت است . برخی دیگر آن را قلب وبرخی مغز متفکر و برخی نیز نبض تپنده نام نهاده اند. اما جملگی در این سخن متفقند که چو تهران نباشد تن من مباد!