از تبار گم شدگان لب دریا
...ومن گم شد میان من!
وتنها کورسویی از صدای روشنش گهگاه در سینه می پیچد
و من گاهی صدایش می کنم خاموش
همین دیروز بود انگار
مرا بگرفته در آغوش
سخن از گرمی دستان او می گفت
و زنهاران ز اهریمن!
زمستان 1384 کوچ خورشیدی
شاهرود
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 11:40 توسط مهدی مجد
|
عشق را خواهی که تا پایان بری