می خواهم چیزهایی بگویم که می دانم به مذاق برخی خوش نمی آید. برای همین در دیباچه سخن از همه دوستانی که از دو دو تا چهارتا گفتن و یا به گفته خودشان فلسفه بافی بیزارند پوزش خواسته و تقاضا می کنم همان دم در بنشینند!

1-      تقریبا همه ما نیاز به گفتن وشنیدن داریم . من روی گفتن می ایستم. این که چرا ما می خواهیم بگوییم تا کسی بشنود را نمی دانم. شاید در این گفتن ها چیزی هم نصیب خودمان می شود. این سخن بیشتر برای خود من درست بوده است. گاهی شده که از شعر ، طرح ، آواز و... که زاییده اندیشه و خیال خودم است پس از پیدایش چیزهایی در می یابم که خود نیز به شگفت می آیم.

2-      به گفته بزرگان ، هنر تجلی روح کمالگرای انسان در قالب محسوس است.  اگر این را بپذیریم باید ببینیم کمال چیست و کامل کیست؟ در دیدگاه بسیاری از یکتاپرستان کمال نزدیک شدن (تقرب) به صفات الهی است و کامل ذات مقدس پروردگار دو سرای است. اوست که حقیقت مطلق است و باقی همه باطل." جاء الحق و زهق الباطل" . حق می ماند و باطل نابود شدنی است. و ذات خداوندی بی نهایت است یعنی حقیقت بی نهایت است. اگر بخواهیم این حقیقت را در قالبی که حس شود بیان کنیم .آن را کاسته ایم .چون قالب چیزی است که حد دارد . وقرارگیری نامحدود در محدود ناگزیر به کاستن از نامحدود است .

3-      دو سوی  یک گفت و شنود در مخلوقات ناقص هستند. یعنی هم گوینده نقص دارد و هم شنونده حال اگر حقیقت فرو گذاشته شده به واسطه نقص قالب، توسط گوینده ی ناقص گفته و توسط شنونده ی ناقص شنیده شود سه نقصان به حقیقت وارد می شود . که جز اندک چیزی  ازآن حقیقت مطلق باقی نمی ماند؟

4-      در مورد نقص دریافت کننده (مخاطَب ) مولانا مثال نغزی بیان نموده که یاد آوری آن خالی از لطف  نیست. او در کتاب مثنوی میگوید: پیلی را از هندوستان آورده و در اتاقی تاریک نهادند و از چند نفر خواستند که  یک به یک وارد اتاق شده و پس از لمس پیل دریافت خود را از او بیان کنند. یکی که دستش به پای پیل رسیده بود ، آن را موجودی مانند ستون توصیف کرد . دیگری که خرطوم آن را لمس کرده بود او را مانند لوله ای دراز خواند. و سومی که  دستش به گوش حیوان خورده بود آن را بادبزن نام نهاد. همانگونه که می بینید حقیقت پیل در گمان این سه نفر دچار کاستی شده که این همان نقص دریافت کننده حقیقت است.

5-      ابزارهای ارتباطی انسان با محیط و جامعه عبارت است از : کلام، موسیقی، نقاشی ،خوشنویسی، مجسمه سازی، نمایش ،معماری و... که هرکدام در برابر دیگری ارزش و کمبودهایی برای بیان حقیقت دارد.

از بیان مطالب بالا می توان دریافت که هر کدام از قالب های ارتباطی که برای بیان حقیقت به کار می رود به دلیل قالب و محدود بودنش از حقیقت می کاهد و آن را پایین می آورد( شاید به خاطر همین خداوند در قرآن لفظ انزال را استفاده کرده است. انا انزلناه و ...) . یعنی موسیقی بخشی از حقیقت را بیان می کند که کلام نمی تواند. نمایش پاره ای را می گوید که مجسمه سازی در بیان آن کم می آورد و... پس اگر برای بیان حقیقت از همه قالب ها استفاده کنیم نقصان قالب در رساندن پیام به گیرنده به کمترین اندازهخواهد رسید که تنها روش موجود برای اینکار استفاده از قالب سینما است. قالبی که در آن هم کلام می تواند باشد ، هم موسیقی هم معماری هم نور و رنگ و هم تجسم و بعد . از این رو است که من سینما را به عنوان کاملترین ابزار ارتباطی دنیای امروز می دانم.