امشب دهم بهمن ماه پس از چند روز فراغتی حاصل شد که سری هم به بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر تهران یا هفتمین جشنواره فیلم فجر مشهد! بزنم . با یکی از دوستان قرار داشتیم که ساعت 18:30 سینما هویزه باشیم . ولی مگر این  ترافیک قول و قرار برای آدم می گذارد! بالاخره پس از کلی معطلی ساعت 19:05 به سینما رسیدم اما دوستم هرگز نرسید و مجبور شدم فیلم را به تنهایی ببینم. خوشبختانه هنوز سینما پر نشده بود . سریع بلیت را گرفتم و رفتم تو. چشمم به پرده ای افتاد که روی آن نوشته شده بود " مقدم هنرمندان، مسئولین ، اصحاب رسانه و میهمانان عزیز را گرامی میداریم (ستاد برگزاری جشنواره)" نفهمیدم که من جزو کدام دسته هستم .چه فرقی می کرد؟ مهم این بود که پول داده بودم و زیر بلیت کسی نبودم .با شتاب رفتم داخل سالن. فیلم شروع شده بود .چشمانم جایی را نمی دید . کورمال کورمال یک ردیف مانده به آخر سمت راست نزدیک در ورودی یک صندلی خالی پیدا کردم. همانجا نشستم ولی تا آخر فیلم  به خاطر این انتخاب به خودم فحش می دادم .چون این ردیف صندلی که نه اتوبان بود. هی برو هی بیا. از خودم  پرسیدم این ملت پول سینمای ممتاز داده اند که روی صندلی ننشینند؟ خوب این کار را در سالن های دیگر هم می شد بکنند. بگذریم . داشتم می گفتم دقایقی از فیلم گذشته بود.  راستش اول کمی ناراحت شدم اما وقتی یاد حرف حافظ واحدی افتادم که آرزو می کرد جای کسانی باشد که دیر به سینما می روند تا به صورت غیر خطی روایت دستگیرشان شود بی خیال دیر رسیدن و از دست دادن تیتراژ شدم. از فیلم بگویم. فیلم داستان زندگی طلبه جوانی بود که به همراه زن و بچه اش برای تحصیل از نیشابور به تهران آمده بودند. در یک سوم ابتدای فیلم سید رضا متوجه می شود که همسرش ام اس دارد. و از این نقطه کشمکش داستان آغاز می شود و رویدادهای دیگر شکل می گیرند. فیلم ملودرامی است با پیرنگ باز که به بیان روابط انسانی در میان صنف خاصی از جامعه می پردازد. بازی روان و تاثیرگذار بازیگران نقش اول یکی از عوامل موفقیت این فیلم به شمار می رود اگر چه در برخی از موارد بازی های سطحی و زننده بازیگران فرعی – مانند خمیازه کشیدن پرستار در بیمارستان، صحبت کردن دکتر با دانشجویان و ...- تماشاگر را از فیلم پرت می کند. تنها نقطه عطف شاخص و دراماتیک فیلم مشخص شدن بیماری شخصیت زن فیلم زهرا سادات است . هرچند راوی با وارد کردن پرستار در نیمه دوم داستان سعی در ایجاد آشفتگی در روایت دارد . اما خیلی زود تماشاگر متوجه این موضوع می شود و به خط اصلی داستان باز می گردد. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت دراین مساله شخصیت پردازی ضعیف پرستار باشد . ما نمی دانیم مشکل پرستار چیست؟ چرا با سید همصحبت می شود؟ چرا روز و شب او پرستار کشیک است؟ خانه سید را چگونه یاد گرفته است؟ ماجرای دادگاه بعد از پنج سال چیست؟ تمایل به ازدواج با سید دارد یا نه؟ شاید اگر کمی بیشتر به شخصیت پرستار پرداخته می شد روایتی پویاتر به دست می آمد . البته دکوپاژها و قاب بندی های غالبا مستندوار و بی طرفانه این مساله را به یاد می آورد که شاید هدف آقای اسعدیان نشان دادن تنها برشی از زندگی یک طلبه شهرستانی در تهران و مشکلات و احساسات او در برخورد با آنها بوده است.  در پایان باید بگویم این فیلم بر خلاف فیلمهای مشابه خود به دور از هرگونه شعار زدگی -چه در مقام اثبات و چه نفی روحانیت- تنها به بخشی از زندگی خانوادگی یک طلبه شهرستانی پرداخته بود. که در این کار نسبتا موفق بود.- این را می شد از چشمان اشک آلود تماشا گران پس از اکران فهمید- در مورد مسائل تکنیکی همه چیز در کمال سادگی ، خوب وپخته به نظر می رسید .تنها مورد تکنیکی که مرااز فیلم بیرون انداخت زوم بک صحنه انتهایی فیلم بود که یکدست نبود .( نمی دانم ایراد از فیلمبردار بود یا نسخه فیلم؟)  خلاصه این بود داستان دیدن اولین فیلم جشنواره امسال ما.راستی می خواستم چکیده سه صفحه ای فیلم را بگذارم گفتم شاید بخواهید فیلم را ببینید مزه اش در برود! این طور نیست؟