الحمدلله الذی فضلنا علی کثیر من عباده المومنین بحسن جوارک یا مولای!
پدر نیکبختی
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود...
به رنگ ...
اپیزود اول:
مرد سرآسیمه با یک کلت کمری وارد می شود . دکمه سرآستین هایش باز و نیمی از پیراهنش از زیر شلوار نظامی خاکی رنگش بیرون آمده است. موهای پریشان وچهره آزرده اش او را شبیه بیماران روانی کرده است. همانطور که طول صحنه را با گام های بلند می رود و برمی گردد به زن می گوید:
مرد: دیگه به اینجام رسیده. می فهمی؟ امشب باید تکلیفمو با شماها روشن کنم .آخه مگه من ...
مگوی آنچه طاقت نیاری شنود....که جو کشته گندم نخواهی درود!
... گفت پیلی را آوردند بر سرچشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد نمی دانست که از خود می رمد. همه اخلاق بد، از ظلم و کين و حسد و حرص و بیرحمی و کبر چون در توست نمی رنجی چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی. آدمی را از گر و دنبل خود فِرخجی نیاید. دست مجروح در آش میکند و به انگشت خود می لیسد و هیچ از آن دلش برهم نمی رود چون بر دیگری اندکی دنبلی یا نیم ریشی ببیند آن آش او را نفارد و نگوارد . همچنين اخلاق چون گرهاست و دنبلهاست چون دراوست از آن نمی رنجد و بر دیگری چون اندکی ازآن ببیند برنجد و نفرت گيرد همچنان که تواز او می رمی او را نیزمعذور می دار اگراز تو برمد و برنجد! رنجش تو عذر اوست زیرا رنج تو از دیدن آنست و او نیز همان می بیند که اَلْمُؤْمِنُ مِرآةُ الْمُؤْمِنِ نگفت اَلْکَافِرِ زیرا که کافر را نه آنست که مرآة نیست اِلاّ از مرآة خود خبر ندارد.
"فیه ما فیه"
عشق را خواهی که تا پایان بری