سفر نامه نادر خودرو

در سنه ثمانی اثنین و ثلاث ما ه و الف به تهران شدیم .و اکنون صفت تهران کنم. شهری است بر اتوبان نهاده و گرداگرد آن درفش هایی است که بر آن نوشته اند : " مردم نیایید! اینجا حلوا بخش نمی کنند!" به دروغ- بدین سبب که...
ادامه نوشته

الحمدلله الذی فضلنا علی کثیر من عباده المومنین بحسن جوارک یا مولای!

ادامه نوشته

پدر نیکبختی

شیخ ما گفت: هر که به خویشتن نیکو گمان باشد ، خویشتن نمی شناسد و هر که به خدای بداندیش است خدای را نمی شناسد.

مناجات

ادامه نوشته

اردوی یزد-آبان ماه 1386

ادامه نوشته

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود...

 

ادامه نوشته

به رنگ ...

اپیزود اول:

         مرد سرآسیمه با یک کلت کمری وارد می شود  . دکمه سرآستین هایش باز و نیمی از پیراهنش از زیر شلوار نظامی خاکی رنگش بیرون آمده است. موهای پریشان وچهره آزرده اش او را شبیه بیماران روانی کرده است. همانطور که طول صحنه را با گام های بلند می رود و برمی گردد  به زن می گوید:

مرد: دیگه به اینجام رسیده. می فهمی؟ امشب  باید تکلیفمو با شماها روشن کنم .آخه مگه من ...

ادامه نوشته

طلا و مس

       

ادامه نوشته

مگوی آنچه طاقت نیاری شنود....که جو کشته گندم نخواهی درود!

... گفت پیلی را آوردند بر سرچشمه ای که آب خورد. خود را در آب می دید و می رمید. او می پنداشت که از دیگری می رمد نمی دانست که از خود می رمد. همه اخلاق بد، از ظلم و کين و حسد و حرص و بیرحمی و کبر چون در توست نمی رنجی چون آن را در دیگری می بینی می رمی و می رنجی.  آدمی را از گر و دنبل خود فِرخجی نیاید. دست مجروح در آش میکند و به انگشت خود می لیسد و هیچ از آن دلش برهم نمی رود چون بر دیگری اندکی دنبلی یا نیم ریشی ببیند آن آش او را نفارد و نگوارد . همچنين اخلاق چون گرهاست و دنبلهاست چون دراوست از آن نمی رنجد و بر دیگری چون اندکی ازآن ببیند برنجد و نفرت گيرد همچنان که تواز او می رمی او را نیزمعذور می دار اگراز تو برمد و برنجد! رنجش تو عذر اوست زیرا رنج تو از دیدن آنست و او نیز همان می بیند که اَلْمُؤْمِنُ مِرآةُ الْمُؤْمِنِ نگفت اَلْکَافِرِ زیرا که کافر را نه آنست که مرآة نیست اِلاّ از مرآة خود خبر ندارد.

                                                                                                                  "فیه ما فیه"

استاد چه می گوید؟

ادامه نوشته